کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی دیدن یک لحظه فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم! کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند! کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگویم " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم!!!!!!!!
دوستي ازم پرسيد
خيلي وقتها ميدونيم که داشتن چيزي محاله ... مگه نه؟
ولي با آرزوي داشتنش شاديم و خوشحال
خيلي وقتها ميدونيم محاله به آرزومون برسيم ...... ولي حاضر نيستيم از آرزومون بگذريم
اينو حق خودمون ميدونيم که براي رسيدن به اون آرزوي محال تلاش کنيم
به اين نيرو ......... به اين خواسته .......... به اين آرزو .......چه اسمي ميديد؟
اميد.............خوش خيالي ............. يا.....
عاشقانه نوشتم تاعاشقانه بخوانند آنها که تنهادليل بودنشان رازيست که از يک گل درسينه دارند آنان که لحظه هايشان گذشت به سادگي همان باراني که باريد وخاطره هاي خوش روزهاي با هم بودن را ازخاطرشان شست آنان که تمام داراييشان يک گل بودويک دل که آن را نيز بخشيدند اماهرگز نرسيدند...
می خواهم بگذرم،
بگذرم از هر آنچه که تو ندیدی و من احساس کردم
تو نشنیدی هر چند بار که من گفتم و تکرار کردم
ساختم و تو خراب کردی
و من چقدر تشنهء حرفهایی بودم که تو هرگز نزدی
اشک ریختم،
برای روزهایی که چه نیازمند تو در کنارم بودی
برای خودم که چگونه غرق تو شدم
و به یاد آوردم،
خودم را
که چگونه پر از تفکرات بزرگ بودم
چگونه پرواز را دوست داشتم
و تو را
که بالهای مرا شکستی
همچون قلبم
می خواهم بگذرم،
از تو !
ز عشق ویران کنندهء تو !
قلب این پرنده امروز از پیش تو پرواز خواهد کرد ...