یه وقتایی تو زندگی من ... تو... یاهر کی....به نقطه ای میرسیم که باید اعتراف کنیم که بزرگترین اشتباه زندگیمونو مرتکب شدیم، من به اینجا رسیدم و میدوونم که اشتباه بزرگی مرتکب شدم اما خب همه میگن باید از اشتباهت درس گرفت ...اما شده تاحالا که اشتباهتون هیچ درسی بهتون نده !؟...شاید اگر روراست باشم با خودم باید بگم که اشتباه من یک تاوان و یک درس داشت ،تاوان این اشتباه که فکر نکنم چیزی تو این دنیا بتونه جای اونو برام بگیره غرورمه ..که اونو از دست دادم برای کسی و چیزی که ارزشش رو نداشت و درسی گرفتم که هیچوقت،هیچوقت فراموشش نمیکنم این بود که با احساس تصمیم نگیرم چون همیشه هم احساس آدم راست نمیگه ...اما ای کاش می شد این تاوان و درس رو فراموش کرد ولی نمیشه..... چون اگه با احساس نشه تصمیم گرفت دیگه هیچ لیلی و مجنونی ،هیچ شیرین و فرهادی هم نیست که بشه به اوونا گفت عاشق......چون نخستین تابش عشق آخرین تابش عقل است.. درست یا غلطش رو نمیدوونم ...اما یه عاشق همیشه با احساس تصمیم میگیره و عمل میکنه .....
