تبليغاتX
تنهایی - هنوز هم...د

تو دیگر ما شدن ها را نمی بینی و من می خواهم وآن را نخواهم دید و تو در زیبا ترین شبها خودت را از نگاهم بی اثر کردی مرا از مرگ عشقت بی خبر کردی تو میگفتی وجودم با وجودت اوج می گیرد تو میگفتی عشقت تا قیامت هم نمی میرد ولی من دست عشقت را درون دستهای مرگ می بینم درون دستهایی که هر انگشتتش نشان صد جدایی هست

خدایا باز حرف بی وفایی هست نگو از حال و احوالت که احوالت که احوالم دگرگون می شود از حال و احوالت .

همان دیروز که در هر لحظه اش فریاد شادی بود و شوقم قطره ی اشکی شد و ان هم پا به پای رد پایت رفت تا گم شد و حالا من در وسعت ایینه ها حتی خودم را هم نخواهم دید .

چه شد فارغ از هر بی وفایی دل به من دادی و با هم به شهر ارزو ها در سفر بودیم که عاشقی, دلداده ای تنها تو را می خواست که به یاد روز های اشنایی از قبرم گذر کردی که شاخه ای نرگس گذاری تا دلم در همان غم خانه ی تاریک به فریاد اید و گوید :

هنوز هم ...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:52 توسط پریا |

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش...