تبليغاتX
تنهایی - دیدار...

دیدار چه واژه آشنایی که برای من سرشار از التهاب و اضطربه و هیچی نداره جز باقیمانده یه نگاه آشنا و یه غرور شکسته

که شب هنگام وقتی همه خوابند به سراغم میاد...

چون وقتی عاشق شدم تو با غم به سراغم اومدی ...

چون جواب دلم رو ندادی ....

هرچی گفتی دروغ بود و من با اینکه می دونستم دروغه حتی جرات نکردم بهت بگم دروغ میگی ...

و این عشقه که آدم رو کور میکنه و به خاطر اینکه ناراحت نشی سکوت کردم که از من نرنجی... پس برو اگه هرچی رو حلال کنم....عمرم .. غرورم...اشکام...زندگیم... اینارو حلال نمی کنم...

برو...منم میرم اما رفتن من مثل رفتن تو دروغ نیست راستی دارم میرم، نمیخوای مثل همیشه عذابم بدی بهم بگی خدانگهدار؟؟؟

آرزو هام چی میشه ...

تمام خاطراتت همه اشکای منه ...پس دیگه آرزویی نمونده ....با گریه خدانگهدار

و اشک و خاطراتت موند دوباره تو سینه من...

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 11:15 توسط پریا |

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش...